انجمن تفریح و سرگرمی خانوم خانوما



نظرسنجی: آیا قانون راز به خصوص قانون جذب در زندگی شما تاثیری داشته؟
شما مجاز به شرکت در این نظرسنجی نیستید.
نتیجه برعکس و بدتر
0%
0 0%
بدون نتیجه / خنثی
25.00%
2 25.00%
نییجه فوق العاده عالی
75.00%
6 75.00%
در کل 8 رأی 100%
*شما به این گزینه رأی داده‌اید. [نمایش نتایج]


نظرسنجی و تجربیات قانون راز در زندگی شمازمان کنونی: 06-12-2021، 08:08 PM
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: computerwoman
آخرین ارسال: عسل بانو
پاسخ 20
بازدید 13656

امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
نظرسنجی و تجربیات قانون راز در زندگی شما
10-09-2013، 01:22 AM,
ارسال: #11
RE: نظرسنجی و تجربیات قانون راز در زندگی شما
ایمان یعنی باور مصرانه یک موضوع
پاسخ
12-12-2013، 03:58 PM, (آخرین ویرایش: 12-12-2013، 04:40 PM، توسط maryam.)
ارسال: #12
RE: نظرسنجی و تجربیات قانون راز در زندگی شما
موانع عملی شدن قانون راز:

1-محیط منفی و دوستانی که نگرش شما راندارند

همه ی ما به شکلی از اطرافیان منفی باف خود رنج می بریم. کسانی که به طور مستقیم یا غیر مستقیم ما را عقب نگه می دارند. به عبارتی دیگر می خواهند ما را در سطح خودشان نگه دارند. به همین خاطر است که اگر با دوستان نزدیک خود درباره ی رویا ها و ماجراجویی های خود صحبت کنید، همیشه ساز مخالف کوک می کنند وشکست شما را پیش بینی می کنند. وقتی هم که شروع به یادگیری کاری جدید کنید و در اول نتیجه ای نگیرید، آن ها آنجا آماده هستند که با کمال میل دوباره سراغتان بیایند و به خاطر تلاشتان شما را تحقیر کنند. و این فقط درباره ی دوستان بود. خیلی از اوقات پدر و مادر ما نیز به طور ناخواسته مانع پیشرفت واقعی ما می شوند. آنها می خواهند ما آنچه بشویم که خود آنها برایمان می خواهند، در حالیکه هیچ کس به جز خود ما نمی داند که واقعاً چه می خواهیم.
برای این که شما از قانون جذب "همیشه " و "همه جا " نتیجه بگیرید، باید محیط اطرفتان را جوری انتخاب کنید که همیشه باورهای مثبت شما راتقویت کنند. باید آدم های ضعیف و شکست خورده را از خودتان دور کنید و به دنبال رفاقت با آدم هایی باشید که از خودتان جلوتر هستند. مینطور باید مرتب خوراک فکری مثبت وارد ذهنتان کنید. به همین خاطر است که من برای اعضای سایت خودم خبرنامه های رایگانی می فرستم که مرتب آن ها را درمسیر رسیدن به اهدافشان به جلو هل دهد. قانون جذب متاسفانه مثل یک راه حل "یک بار مصرف" نیست. باید دائماً از آن استفاده کنید. و زمانیکه شما به تدریج محیط اطراف خود را پر از آدم های مثبت کنید، انجام این کار راحت تر هم می شود، چون خود آن افراد به شما کمک می کنند که از مسیرتان منحرف نشوید.

2-تضاد های درونی شما یا همان "هدف کثیف"

این مورد، یکی از محبوترین موانع خودم است. چون خودم سالها با آن درگیر بوده ام و هنوز هم گاهی اوقات با آن روبرو می شوم، اما لااقل الان می دانم که چطور باید این مانع سخت را به آسانی پشت سر بگذارم. "هدف کثیف" یعنی اینکه شما هدفی را انتخاب کرده اید، مثلاً می خواهید وزن کم کنید تا به اندام زیبا دست یابید، اما در عین حال بخشی از وجودتان در برابر شما قرار می گیرید و با خواسته ی شما می جنگد. دلیل این مشکل آن است که گاهی از اوقات اجزای درونی ما، منافع متضادی با هم پیدا می کنند. مثلا فرض کنید که شما سالها وقت صرف لاغر کردن خودتان کرده باشید، کلی پول خرج کرده و نهایتاً نتوانسته باشید که به طور دائمی لاغر شوید. کم کم این تصور در شما شکل می گیرد که شاید اصلاً بدن شما قابل لاغر شدن نیست و هیچ راه حلی برای مشکل شما نباید در دنیا وجود داشته باشد. حال فرض کنید که من با متدی ساده و ابتدایی، بدون نیاز به رژیم، قرص و روش های پیچیده به شما کمک کنم که به طور دائمی لاغر شوید. شما متد من را در پیش می گیرید و شروع به وزن کم کردن می کنید. این، خواسته ی بخشی از وجودتان که می خواست زیبا شود را برآورده می سازد. اما در عین حال یک تضاد درونی را نیز در شما به وجود می آورد. از آنجا که متد من بسیار ساده و ابتدایی است، بخشی از وجود شما پس از دیدن نتایج آن حس میکند که درمقایسه با روش های گران قیمت پیچیده ای که در گذشته امتحان کرده اید، سادگی متد من به نوعی تحقیر کننده است. یعنی بخشی دیگر از وجود شما فکر می کند برای اینکه یک متد جدید در لاغر کردن شما موثر باشد، باید الزاما "پیچیده تر" باشد، و گر نه شما احساس خواهید کرد که در گذشته باهوش نبوده و وقتتان را هدر داده اید، در حالیکه راه حل سالم و ساده ای جلوی چشمتان بوده.
اینجاست که بخش دیگر شما شروع به مقاومت می کند و کاری می کند که در روش جدید من نیز شکست بخورید وبعد با خیال راحت سرجای قبلی بنشیند و بگویید "آخ!... دیدی گفتم این روش لاغری هم جواب نمی ده؟! من راه های سخت تر از این رو امتحان کردم!" در این حالت من اصطلاحاً شما را دچار"هدف کثیف" می دانم. یعنی شما به طور همزمان دو هدف متضاد را دنبال می کنید. و همه ی ما به شکلی از "هدف کثیف" رنج می بریم. مثلاً دوست داریم که یک همسر زیبا و شایسته داشته باشیم اما در عین حال سالها تصور کرده ایم که فقط یک فرد ثروتمند می تواند همسری زیبا و شایسته داشته باشد، پس اگر شما وضع مالیتان خوب نیست، چگونه ممکن است که اصلاً به داشتن همسری زیبا فکر کنید؟ً! (گوشتان رانزدیک بیاورید می خواهم رازی را برای شما بگویم: اگر در این دنیا فقط یک چیز وجود داشته باشد که برای بدست آوردنش نیاز به هیچ پولی ندارید، آن همان پیدا کردن همسری زیبا و شایسته هست! ای کاش همه چیز به آسانی آن بود...)
دوست داریم که کرور کرور ثروت و مال ومنال داشته باشیم اما از طرفی تصور می کنیم که رسیدن به پول آدم ها را بلااستثنا فاسد می کند و باید برای پولدار شدن تبدیل به آدم بدی شویم. و از آنجا که آدم های فوق العاده خوبی هستیم ترجیح می دهیم که زندگی بخورونمیری داشته باشیم ولی لااقل آدم های خوبی باقی بمانیم!
ذهن نقاد شما از آنجا که در حال حاضر اکثر ما در محیطی پر از آدم های منفی زندگی می کنیم و از طرفی به خاطر "اهداف کثیفی" که در طی سالها در درونمان شکل گرفته دیگر خودمن هم نمی دانیم که چه می خواهیم... بخشی از وجودمان به طور غیرقابل کنترلی قدرت یافته که من به آن "ذهن نقاد" می گویم. "ذهن نقاد" آن بخشی از وجود شماست که همه چیز را آنالیز و تحلیل می کند و در همه چیز شک دارد! "ذهن نقاد" ما گاهی از اوقات می تواند مفید باشد اگر بتوانیم کنترل شده از آن استفاده کنیم. اما در حال حاضر این ذهن نقاد است که کنترل زندگی ما را به عهده گرفته است. در حالیکه این را می نویسم به طور خاص یکی از دوستانم را به یاد می آورم که به طور مزمن دچار این مشکل بود. برایش مهم نبود که دیگران چه عقیده ای دارند، اما برایش مهم بود که با همه مخالفت کند! ما دیگر به عالم و آدم شک داریم. تازه اینها به کنار، حتی به خودمان بیشتر از همه شک داریم!
روزی نیست که من چند ایمیل و نامه از خوانندگان سایتم دریافت نکنم که در متن آن خود را به شکلی منفی نقد نکرده باشند. خود را بی اراده نخوانند و بعد کلی سند و مدرک هم ارائه می کنند تا حرفشان را اثبات کنند: "من می توانم اثبات کنم که بی اراده ام چون..." حال تصور کنید که من حقیقتاً راه حل تمام مشکلات فعلی شما را در دوره ی "حلقه گمشده راز" داشته باشم. فرض کنید که با گوش دادن و پیروی کردن از آن شما بتوانید از نو متولد شوید. اما آیا شما از آن استفاده خواهید کرد؟ احتمالا نه! چون " ذهن نقاد" شما فکر می کند که من قصد فروش چیزی به شما را دارم و به همین خاطر صادق نیستم. "ذهن نقاد" شما ممکن است در همین لحظه کل تجربیات منفی گذشته را به خاطرتان آورد و بگوید که شما در گذشته هر زمان که از اینترنت چیزی خریده اید، سرتان کلاه رفته است. و این کار را آن قدر ادامه می دهد تا شما از خریدن یک راه حل اساسی و مهم که به آن نیاز دارید منصرف شوید. "ذهن نقاد" شما تصور می کند که همه چیز را می داند و می تواند آینده را پیشگویی کند. اما هر چه قدر زودتر پی ببرید که وی واقعاً چیزی نمی داند، همانقدر زودتر از قفس درونی خود آزاد خواهید شد. مثلا "ذهن نقاد" شما نمی داند که من واقعاً به فروش این دوره احتیاج ندارم و چندین سال پیش بازنشسته شده ام. بدون اینکه نیاز به کار کردن داشته باشم تا پول در بیاورم!
و همین حالا هم این دوره را زیر قیمت واقعی آن ارائه می کنم که باید واقعاً بالای چند میلیون تومان باشد و این حق را هم برای خودم محفوظ نگه داشته ام که هر زمان دلم بخواهد این محصول را دیگر نفروشم و به طور کامل از بازار حذف کنم.
پس هر موقع "ذهن نقاد" خواست که پیشگویی کند، چه در مورد خودتان یا دیگری، به خود متذکر شوید که هیچ انسانی قدرت پیشگویی ندارد و ما اساساً موجودی "غیر قابل پیش بینی" هستیم. "ذهن نقاد " شما نمی داند که در ذهن دیگران چه می گذرد، فقط حدس می زند. "ذهن نقاد " شما حتی حدود قدرت فردی خود شما را نیز نمی داند. به همین خاطر است که ما گاهی از اوقات کارهایی می کنیم که حتی خودمان را شگفت زده می کند. در دوره ی "حلقه گمشده راز" با استفاده از تکنیک های هیپنوتراپی ما حتی جلوتر از این خواهیم رفت. برای من مهم نیست که شما خود را برای سالها ضعیف و "بی اراده" می دانستید. این تکنیک ها در هر حال آزموده شده و علمی هستند. و تا زمانیکه نتوانید "ذهن نقاد" خود را به طور موقت خاموش کنید، قانون جذب برایتان به کار نخواهد افتاد. دوباره تکرار می کنم: اگر قادر نباشید که "ذهن نقاد" خود را به طور موقت کنار بگذارید، هیچ کدام از افکارتان عوض نخواهد شد، هیچ چیزی عوض نخواهد شد... و در نتیجه بهتر است قانون جذب را فراموش کنید. اما در عین حال اگر بتوانید این مهارت مهم را یاد بگیرید، بلافاصله از 99% مردم جلو خواهید افتاد. تردید های درونی خود را از ریشه خواهید کند. اراده ی خود را باز خواهید یافت و در شگفت خواهید ماند که چرا برای سالها خود را شکنجه داده اید.
منبع: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.


داستانهای واقعی از قانون راز

شیلا از فلوریدا

من در گذشته فیلم راز را دیده بودم و تا چند ماه پیش که نیاز مبرم به آن پیدا کردم از آن استفاده نکرده و پی به قدرت آن نبرده بودم. حالا ، بعد از اینکه بسیاری از دعاهایم برآورده شده اند ، احساس می کنم باید برای جبران آن به همه بگویم که چقدر این روش زندگی و این شیوه فکر کردن قدرتمند است.

چیزی که مجبورم کرد از راز استفاده کنم قطع رابطه ء من و دوست * پسرم بود. وانمود می کردم که این اتفاق به خاطر استرس و نگرانی رخ داده است ، ولی در مدتی که راز را تمرین می کردم چیزهای زیادی در بارهء خودم و اینکه چگونه زندگیم تیره و تار شده بود یاد گرفتم. وقتی فیلم را دیدم از خدا خواستم که زندگیم را به گونه ای تغییر دهد ، چرا که می دانستم لایق زندگی شادتری هستم.

در زمانی که منتظر برگشتن دوست*پسرم بودم ، یاد گرفتم که دوباره خودم را دوست داشته باشم ، و از تمام چیزهایی که دارم قدردانی کنم. و باور کنید در این مدت چیزهای بسیار زیادی را به دست آوردم ( چیزهای کوچک مثل پیتزا و لیمو ، و چیزهایی بزرگتر و بهتر مثل یک زندگی اجتماعی خوب یا ماندن در وزن ثابت ) . من از کائنات دلایلی خواسته بودم تا کاملاً باورم شود.

حالا - دوستم برگشته است و رابطهء ما باور نکردنیست ! او با پای خودش برگشت. من هیچ تلاشی نکردم. من هر روز که از خواب بیدار می شدم شکر گزاری می کردم و جملات تاکیدی مثبت به کار می بردم در نتیجه همه چیز مطابق دلخواهم پیش می رفت. من چند ماه روی صفاتی در او تمرکز کردم که بابتشان شکر گزار بودم ، و حالا او جز خوبی چیز دیگری ندارد ! هر روز یک نعمت است. هر کسی می تواند در هر لحظه زندگیش را تغییر دهد.

من وزن دلخواهم را دارم . زندگی اجتماعی خوبی دارم. در مدرسه و محل کارم فردی بشاش و خوشرو هستم و مردم همواره به طرف من جذب می شوند ، من هر روز صبح با لبخند از خواب بیدار می شوم.

به کسانی که اجازه می دهند ترس یا تردید یا منفی نگری سر راه خوشبختی شان قرار بگیرد ، می گویم این افکار را رها کنید. انتخاب کنید که هر روز صبح را با شادی شروع کنید. با خودتان حرفهای خوب بزنید ، حتی آنها را بنویسید. کسانی که به این شیوه زندگی می کنند سلاح قدرتمندی در دست دارند و آن افکارشان است.

درسی که من آموختم این است : وقتی برای چیزی درخواست می کنید ، بگذارید به شیوهء خودش به سمتتان بیاید. صبور باشید و سعی نکنید خودتان راهی برای به دست آوردن آن تعیین کنید. چون در این صورت برآورده شدن خواسته هایتان را به تاخیر می اندازید.

شما می توانید هر آرزویی در زندگی داشته باشید ؛ و لازم نیست حتماً در راز حرفه ای باشید تا به آرزوهایتان برسید. جالب ترین نکته در مورد این قدرت این است که در درونِ شماست و بدون هیچ تلاشی کار می کند. مشتاق باشید و اشتیاقتان را حفظ کنید تا هدایا را دریافت کنید. خدا ، عشق است و عشق ، آزاد است. [/php]

تجربهء آقا رضا از " راز " :

من هم اینکارو امتحان کردم منتهی در مورد یکی از ماشین کوچولوهای دوران کودکیم.
چند روز پیش بچه خواهرم که 1پسر 2ساله ی بامزه و دوست داشتنیه اومد خونمون و ازم خواست ببرمش بیرون قدم بزنیم. زیر پارکینگ چشمش افتاد به 1 جیپ قدیمی که اونجا پارک بود. کلی ذوق کرد و دور و بر ماشین گشت. یادم افتاد من وقتی کوچیک بودم 1 ماشین اسباب بازی کوچولو داشتم که 1 جیپ بود دقیقاً شکل همینی که پایین هست. فکر کردم کاش میشد اون اسباب بازی رو داشتم تا میدادم این بچه خوشحال شه. این موضوع تموم شد تا رفتیم بالا و خیلی فی البداهه تصمیم گرفتم جای تختمو عوض کنم. زیر تخت 1 جعبه بود که همیشه میدیدمش اما کاری به کارش نداشتم. اونروز باز کردم ببینم توش چیه! تو ش پر بود از خرت و پرتهای دوره بچگیم و از اون مهمتر همون ماشین جیپ که بهتون گفتم!!!!!
من بدون اینکه به قانون جذب فکر کرده باشم فقط در 1 لحظه از ته دل داشتن اون ماشین رو آرزو کرده بودم و حالا اونو پیدا کردم. به همین آسونی و شیرینی

کانیکا از هندوستان

من قبلاً با پسری دوست بودم که علاوه بر اینکه فکر می کردم اوقات خوبی را می توانم با او بگذرانم ، تصور می کردم می توانم زندگی خوبی نیز با او تشکیل دهم ، اما اوضاع آنطور که فکر می کردم پیش نرفت. او واقعاً علاقه ای به دخترهایی که رفتار و ظاهر پسرانه ( مثل من ) دارند نداشت و فقط برای تفریح با من قرار می گذاشت.

تا اینکه سال گذشته دچار درگیری ذهنی شدیدی شدم چون تازه از دبیرستان فارغ التحصیل شده بودم و نیاز داشتم به دانشگاه بروم و شغل خوبی پیدا کنم. باید برای زندگی ام کاری می کردم اما هیچ چیز خوب پیش نمی رفت و زندگی تحصیلی ام مانند روابط عاطفی ام به شدت نا متعادل شده بود. اما من همیشه " راز " را در گوشهء ذهنم داشتم ، و هر وقت نیاز به کمکهای معنوی داشتم از راز کمک می گرفتم.

از قوانین راز پیروی می کردم ، چیزهای خوب را تصور می کردم ، افکار مثبت در سرم می پروراندم ، اما آن را اشتباهی به کار می بردم. در تمام این مدت ، من از دیگران توقع داشتم ، انتظار داشتم عشقم به من محبت کند ، و یا کسی بیاید و به من در زمینه ء شغل راهنمایی بدهد. به خودم گفتم " دیگر کافیست ! " باید کاری می کردم و زندگی نامتعادلم را سر و سامان می دادم.

پس ، هر روز صبح که از خواب بیدار می شدم از خدا و کائنات تشکر می کردم که یک روز روشن دیگر را به من هدیه داده اند . صبح های زود مراقبه می کردم ، و خود را غرق افکار مثبت می دیدم. مدام تکرار می کردم : " من شغلی عالی و مردی عالی در زندگی ام دارم. زندگی من زیباست. "

چند روز بعد از اینکه این کار را شروع کردم ، مادرم خیلی اتفاقی از من پرسید آیا دوست دارم مهماندار هواپیما شوم . خب من همیشه دوست داشتم همچین شغلی داشته باشم. مادرم در اینترنت جستجو کرد و یک موسسه آموزش مهمانداری پیدا کرد. من به سرعت تصمیمم را گرفتم ، و همزمان در دوره های هوانوردی ، مهمانداری و مدیریت گردشگری و توریسم دیپلم گرفتم. من از تصمیمی که برای حرفه ام گرفتم خیلی راضی ام و از کارم بسیار لذت می برم.

از آنجاییکه زندگی عشقی من همیشه نابسامان بوده ، تصمیم گرفتم گذشته ام را به طور کامل فراموش کنم تا بتوانم حال و آینده ای بهتر داشته باشم. همینطور هم شد ، من در همان آموزشگاه با پسری آشنا شدم که دقیقاً مطابق تصورات من از مرد ایده آلم بود. در مدت چند هفته ، از دوستهای معمولی تبدیل به دوست های صمیمی شدیم و الان هم رابطه ای جدی داریم. او واقعاً عاشق رفتار پسرانه ء من است !

من هر روز در دفترم از خدا و کائنات به خاطر تمام چیزهایی که به من بخشیده اند تشکر می کنم. یادتان باشد ، مراقبه کنید چون به شما آرامش می دهد و به طور اتوماتیک روحتان را سرشار از افکار مثبت می کند. تصور کردن آنچه می خواهید آن را به سرعت به سمت شما می آورد. و در پایان ، برای تمام چیزهایی که دارید شکر گزاری کنید ، این تنها راه دریافت چیزهای بیشتر است ...

بهء sarah عزیز از " راز " :

سلام . من اولین بار که کتاب راز و خوندم تصمیم گرفتم قانون جذبو امتحان کنم ، تصمیم گرفتم یک پر قهوه ای به سمت خودم جذب کنم ، شکل و طرح و اندازه پر رو مجسم کردم ، 2 روز بعد پرو دیدم ، ولی ذهن استدلالی و نیمه تاریک درونم مدام می گفت این اتفاقه ، پس تصمیم گرفتم این بار چیزی رو انتخاب کنم که به این آسونی نشه پیدا کرد. به ذهنم رسید که کارت شارژ های قدیمی ایرانسل که مستطیل زرد رنگ و بزرگ بودن و چندین سال بود ندیده بودمشون ( چون کارتهای جدید باریک هستن ) جذب کنم ، چند روز بعد در حال درس خوندن بودم که به یکی از کتابهای دوره لیسانسم نیاز پیدا کردم ، وقتی کتابو باز کردم کارت شارژ ایرانسل از کتاب افتاد بیرون ، خیلی تعجب کردم ، و به این قانون ایمان آوردم ، این اولین تجربهء من بود.

ناینا از هندوستان

حدود سه ماه پیش ، تمام امیدم را برای دوباره شاد بودن از دست دادم. من عاشق پسری بودم که به مدت یکسال با هم دوست بودیم . او به من خیانت کرد ، اما به این نتیجه رسید که هنوز عاشق من است و برگشت. اما دوباره در مورد رابطه مان دچار تردید شد و به آمریکا برگشت ، به جایی که کار می کرد.

من تصمیم گرفتم برای یک دوره تحصیلی در آمریکا ثبت نام کنم ، خانواده ام را متقاعد کردم که این کار ارزش دارد ، بورسیه تحصیلی گرفتم و رفتم تا او را ببینم. با این حال ، او هنوز قانع نشده بود و ارتباط دوباره را نپذیرفت. من به سرعت دوره تحصیلی ام را به پایان رساندم و با قلبی شکسته به خانه برگشتم.

یک ماه بعد از برگشتنم ، مادرم در مورد راز با من حرف زد و کتاب الکترونیکی راز را برایم فرستاد . اما من نتوانستم آن را بخوانم چون به چشمانم فشار می آمد. از بهترین دوستم خواستم که کتابش را به من قرض بدهد و روزی که کتاب را گرفتم روزی بود که زندگیم تغییر کرد. همچنان که کتاب را می خواندم احساس می کردم که تغییراتی در راه است. برای اولین بار امیدوار شدم. همینطور که با کتاب پیش می رفتم تمرینات مختلفی که در آن آمده بود را نیز انجام می دادم.

یک " چرخ اقبال " تصویری از تمام چیزهایی که می خواستم درست کردم. یک عکس هم از خودم و پسری که دوستش داشتم در آن گذاشتم. شروع کردم به باور اینکه او مال من است ، و ما باز هم با همدیگر هستیم. یک روز به دوستم گفتم : " من می دانم که باز هم با او خواهم بود ، او عاشق من است. من مطمئنم. و به خاطرش سپاسگزارم. " با این فکر احساس شادی می کردم. به مدت دو ماه هیچ خبری از او نداشتم.

تا اینکه یک روز او با من تماس گرفت. شوکه شده بودم. به آسمان نگاه کردم و از کائنات تشکر کردم. من باور داشتم این اتفاق می افتد . مدتی به من اس ام اس میداد و رسمی صحبت می کرد. تا اینکه هفته پیش از من پرسید آیا عاشقش هستم یا نه. من جواب مثبت دادم. او از من درخواست ازدواج کرد و از من خواست تا زمان مرگ در کنارش باشم. خیلی خوشحال شده بودم. تصمیم گرفتیم که با خانواده هایمان صحبت کنیم و قرار خواستگاری رسمی را بگذاریم.

از کائنات به خاطر این اتفاق خوب و نیز از راندا برن بسیار سپاسگزارم.

برندی از نیویورک

در دسامبر سال گذشته از شغلی که بطور قراردادی در یک شرکت بزرگ داشتم اخراج شدم. متاسفانه مجبور شدم از حقوق بیکاری استفاده کنم.

من ایمان قوی به راز دارم و کمی قبل از آنکه از کارم اخراج شوم شروع به خواندن و استفاده از راز در زندگی ام کرده بودم. پس تصمیم گرفتم هدف جدیدی به تابلو تجسمم اضافه کنم. ) من یک تابلو تجسم دارم که آن را با جزئیاتش در لپ تاپم ذخیره کرده ام ) . وقتی از کار اخراج شدم در قسمت شغل/استخدام تابلو تجسمم به زمان حال نوشتم که خوشحالم از اینکه شغل ایده آلم را دارم. نوشتم که این بهترین شغلی است که تا به حال داشته ام ، حقوقم بین ۱۴ تا ۱۶ دلار در ساعت به همراه مزایا است ، در سال سه هفته تعطیلات و مرخصی استعلاجی دارم ، همکاران و مدیران صمیمی و حامی دارم ، زمان رسیدن به محل کارم تنها پانزده دقیقه یا کمتر طول می کشد ، از کارم بسیار لذت می برم و کارمند سرشناسی می شوم.

به تمرکز روی هدفم ادامه دادم و اغلب اوقات نوشته ام را می خواندم. برای شغلهای بی شماری درخواست دادم و برای تعداد زیادی از آنها نیز از من مصاحبه کردند ، اما بیشتر آنها حدود ۳۰ دقیقه تا منزلم فاصله داشتند و حقوقشان هم چیزی نبود که من می خواستم. پس به تمرکز روی خواسته ام ادامه دادم. در ماه ژانویه ، در روزنامه ای یک موقعیت شغلی برای متخصص ارتباطات در کارولینای شمالی به چشمم خورد. شرح آن شغل را خواندم و به نظرم آمد که این همان شغل دلخواه من است ، پس درخواستم را نوشتم و رزومه ام را برایشان فرستادم.

۲-۳ هفته بعد یک تماس تلفنی از یک شماره ء ناشناس داشتم که پیغامی هم برایم نگذاشته بود. من به سرعت یاد آن شغل افتادم و به آن شماره زنگ زدم. خانمی از کارولینای شمالی گوشی را برداشت و من توضیح دادم که شخصی با این شماره به من تلفن کرده و بعد به او گفتم که چند هفته پیش برای یک موقعیت شغلی درخواست داده ام و آیا این تماس بابت نتیجه ء درخواستم بوده است یا نه. او مرا کمی پشت خط نگهداشت و بعد گفت که برای قرار مصاحبه با آنها در تماس باشم و گوشی را قطع کرد.

هنوز ۱۰ دقیقه نگذشته بود که با همان شماره با من تماس گرفتند و مسئول استخدام یک قرار مصاحبه فوری با من تنظیم کرد. در روز مقرر برای مصاحبه رفتم ، مصاحبه خوب پیش رفت . من با سرپرست و مدیر ارتباطات به مدت یک ساعت صحبت کردم و متوجه شدم که برای این موقعیت شغلی افراد خودی نیز کاندید شده اند ، و این بدین معنا بود که شانس من برای گرفتن آن شغل کم و در حد هیچ بود. سرپرست آنجا خیلی از من خوشش آمده بود و به من توصیه کرد که حتی اگر برای این سِمَت پذیرفته نشدم باز هم برایشان درخواست بفرستم.

با حالتی عصبی و نگران به خانه برگشتم و منتظر خبری از جانب آنها شدم. هفتهء بعد یک نامه از آنها دریافت کردم که در آن به من گفته بودند برای آن شغل پذیرفته نشده ام. من به پیدا کردن شغل در کارولینای شمالی ادامه دادم و برای مشاغل دیگر درخواست فرستادم. حتی به یک بنگاه کاریابی رفتم و از آنها خواستم که برایم شغلی پیدا کنند. یک یا دو هفته بعد از اینکه آن نامه به دستم رسیده بود از همانجا به من تلفن شد و به من اطلاع دادند که شغل متخصص ارتباطات هنوز به کسی داده نشده و این شغل به من پیشنهاد شده است . از خوشحالی می خواستم فریاد بزنم !! کاملاً به وجد آمده بودم !! در ضمن به من گفتند که چون این شغل دولتی است باید از من آزمایشهای زیادی مثل تست اعتیاد و انگشت نگاری بگیرند که حدوداً ۳-۴ هفته طول می کشد.

جواب آزمایشها خیلی زود آمد و من بلافاصله کارم را شروع کردم. تمام همکاران و مدیرانم رفتاری دوستانه و گرم دارند ، حقوقم تقریباً همان است که مورد نظرم بود ، به همراه مزایای عالی ، و من فقط بابت چشم پزشکی و دندان پزشکی پول پرداخت می کنم. همچنین در سال ۵ هفته تعطیلی دارم . از شغلم خیلی لذت می برم و هر روز چیزهای بیشتری دربارهء آن یاد می گیرم. جالب اینکه از خانه تا محل کارم فقط ۷ دقیقه طول می کشد ! من خیلی خوشحالم و هر لحظه به خودم می گویم که این واقعیست !

حالا دیگر می توانم جلوی هدف شغلی ام یک تیک بگذارم و به بقیه لیست آرزوهایم برسم ! من قویاً اعتقاد دارم که اگر خواسته ات را به طور واضح و کامل مشخص کنی و آن را باور داشته باشی بدون شک به آن خواهی رسید.
منبع: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
پاسخ
11-06-2014، 09:34 AM,
ارسال: #13
RE: نظرسنجی و تجربیات قانون راز در زندگی شما
طبق قانون جذب ما چه کسانی را به سمت خود جذب می کنیم؟


 

بر اساس قانون جذب ما چه کسانی را جذب می‏کنیم و یا چه کسانی جذب ما می‏شوند؟
هر فردی در زندگی یک سری دوستان خاصی دارد که تقریبا همه آن دوستان، از خصوصیاتی نسبتا شبیه به هم برخوردارند و با به عبارتی دیگرمعمولا طیف دوستان و همنشینان هر شخص، افراد خاصی هستند که خصوصیات اخلاقی نسبتا شبیه هم دارند.
قانون جذب فقط منحصر به اشیا و خواسته‏های مادی و معنوی نیست بلکه در مورد افراد نیز صادق است. یعنی ما تا اندازه‏ای می‏توانیم تعیین کنیم که چه کسی را جذب خواهیم نمود.
طبق یافته‏های دانشمندان، هر کسی دربردارنده هاله‏ای از انرژی در اطراف خود است که این هاله انرژی به تفکرات فرد بستگی دارد؛  تفکرات مثبت هاله‏های انرژی مثبت و تفکرات منفی هاله‏های انرژی منفی را تولید می‏کنند. پس با توجه به اینکه هاله‏های انرژی در اطراف هر شخصی وجود دارد، مجاورت با افراد مثبت‏اندیش یا منفی‏نگر باعث تاثیر در رفتار ما می‏شود. برای مثال با خود تصور کنید که چرا یک کودک در بغل مادر خود احساسی بسیار خوب دارد؟ یقینا به این دلیل است که مادر با عشق خالص و ناب خود به کودک، انرژی خود را به او منتقل نموده و با بغل کردن کودک، وی را در فضای انرژی مثبت خود قرار می‏دهد. همینطور در مورد هاله‏های انرژی افراد خوب، مثبت نگر و … . و نیز هاله‏های انرژی افراد منفی نیز همینطور است. حتما تابحال همنشینی با افرادی که تفکرات منفی دارند همنشین شده‏اید. قطعا تا چند دقیقه یا ساعت دچار نوعی کاهش انرژی شده و حالت شادابی خود را از دست داده‏اید.
قانون جذب می‏گوید :
هر انرژی تمایل به جذب انرژی همانند خود را دارد.
به همین دلیل است که قانون جذب به ما می‏گوید شما بخواهید (به خواسته خود فکر کنید) سپس ما با تصور کردن و تلقین به نفس و در واقع با تابش انرژی به هستی، آن چیزی که به آن فکر می‏کرده‏ایم را به شکل پرتراکم خود (یعنی جسم و تجسم یافته) به دست می‏آوریم. این اساس قانون جذب است. همچنین یک قانون در علوم پایه وجود دارد که می‏گوید :
همیشه شکل کم تراکم هر انرژی تمایل به جذب شکل پرتراکم و انبوه خود دارد.
 
در مورد جذب انسانها و اینکه ما چه کسانی را جذب می‏کنیم، نمی‏توان افرادی را که حضورشان در زندگی ما به دست خودمان نبوده و ناچارا در زندگی ما وارد شده‏اند را به حساب آورد، مانند پدر، مادر، برادر، معلم، همسایه و … . اما جذب دوستان و همسر مسئله‏ای است که تا اندازه‏ای می‏توان در آن به صورت اختیاری عمل نمود.
 
ما همیشه افرادی را جذب می‏کنیم که مانند ما اندیشیده و نیز رفتاری مانند خودمان دارند اما نه تنها دقیقا شبیه خودمان، بلکه بسیار بیشتر و شدیدتر از خودمان در آن رفتار و تفکرات زندگی خود را سپری می‏کنند. برای مثال اگر ما روزی 2 بار غیبت کرده و دروغ می‏گوییم، فردی را جذب خواهیم کرد که روزی 50 بار دروغ گفته و غیبت می‏کند. همچنین مثلا اگر ما تا انداز20 نمره امیدوار به رحمت خدا هستیم، فردی را جذب می‏کنیم که به اندازه 200 نمره به رحمت خدا اطمینان و یقین دارد.
پس در واقع افرادی را که ما ناخودآگاه جذب می‏کنیم، دقیقا همان بازگشت رفتار خودمان است که به صورت یک انسان در حضورمان ظاهر شده است. همان طور که بزرگان و مشاهیر جهان از قدیم گفته‏اند، انسانها و دوستان در واقع آینه رفتار ما هستند و دوستان می‏آیند تا ما خود را بشناسیم و جملاتی از این قبیل.
از طرفی طبق ضرب المثل “موش داخل کاسه آدم وسواسی میرود”، همیشه حساسیت بیش از حد به یک مسئله یا امری مهم و یا حتی غیرمهم باعث کشاندن و جذب کردن آن مسئله به سمت خودمان است (به دلیل ترس از به وجود آمدن مسئله). برای مثال ما از مریضی می‏ترسیم و همیشه اولین کسی که مریضی خاصی را می‏گیرد، خودمان هستیم و در مورد جذب انسانها، مثلا ما از افراد دروغگو خیلی بدمان می‏آید و همیشه به خود می‏گوییم “من از آدمهای دروغگو حالم بهم می‏خورد” و بالاخره دوستی می‏یابیم که الهه دروغگویی است و یا همیشه با خود می‏گوییم “من از انسانهای خسیس بدمان می‏آید” و در واقع این بد آمدن ناشی از ترسِ گرفتار شدن در دام آنهاست و نتیجتا یک انسان که اصلا شلوارش جیب ندارد (!) نصیب ما می‏شود. پس در قدم اول ما با تفکر منفی و ترس از گرفتارِ انسانهایی با اخلاق ناپسند شدن، در واقع به آنها فکر کرده و با قراردادن آن تفکرات در هاله انرژی خودمان، آنها را جذب می‏نماییم.
همچنین یکی دیگر از عواملی که بعضی افراد بد (یا به اصطلاح مریض روحی) جذب ما می‏شوند، سرزنش‏های قبلی است که به دیگران کرده‏ایم (طبق قانون کارما). برای مثال دوست ما همسری دارد که بسیار بداخلاق و خشن است. او را سرزنش کرده و مثلا به او می‏گوییم “توباید در انتخاب همسر بیشتر دقت می‏کردی، این چه همسری است که انتخاب کرده‏ای” و با این کار بومرنگ خود را به سمتی پرتاب می‏کنیم که باعث ناراحتی و دلخوری فرد می‏شود و باید منتظر بازگشت بومرنگ خود باشیم (زندگی بازی بومرنگهاست). چه بسا افرادی که در امر انتخاب دوست و یا همسر بسیار بیشتر از ما دقت کرده‏اند اما باز هم گرفتار نوع مشکل‏دار آن شده‏اند (در راستای امتحان الهی).
البته هیچ کس گناهکار و مسئله‏دار به دنیا نیامده است و آن دوستان و اطرافیان ناجور بوده‏اند که وی را به راه خطا کشانده‏اند، پس طبق گفته لوییزهی، بهتر است فرد گناهکار را مریض بنامیم و بدانیم که یک مریض نیازمند درمان جسمی و روحی است.
چه کنیم تا آدمهای خوبتر را جذب کنیم؟
خیلی راحت است؛ خودمان خوب باشیم، همه را دوست داشته باشیم، به بدیهای افراد فکر نکنیم و اصلا از این نترسیم که نکند فردی با این اخلاق ناپسند نصیب ما شود و یا نکند دوستی با این مشخصات در زندگی ما قدم بگذارد. (همیشه بدانیم که ما آنقدر خوب هستیم که افرادی که شاید مریض باشند از همنشینی با ما درمان شوند. پس اصلا به همنشینی با افراد مریض فکر هم نکنیم) البته ناگفته نماند که خالق طبیعت به وسیله‏های گوناگون گاهی افراد را امتحان می‏کند که این از دست ما خارج است.
منبع : سخنان استاد حورایی،

چگونه تاثیرگذار باشیم؟

بیشتر اوقات زندگی روزمره ما به مراوده و گفتگو و تعامل با دیگران میگذرد. در منزل، محل کار، خیابان، تاکسی، مغازه، کلاس درس و … . در این میان همیشه عده‏ای انگشت شمار از افراد در میان دیگران برتر بوده و نامشان زبانزد دیگران است. همچنین همیشه باعث جذب سایرین شده و در کل افرادی پرنفوذ و تاثیرگذار هستند.
 
اینگونه افراد هیچ فرقی با دیگران ندارند؛ مثلا ستاره داشته و یا اینکه جادوگری بدانند بلکه به صورت دانسته و یا ناخودآگاه یک سری قوانین را همیشه رعایت می‏نمایند که همین قوانین عامل برتری و جذب دیگران و عامل نفوذ در اذهان است. ما نیز می‏توانیم اینطور باشیم. در اینجا به بعضی از این عوامل اشاره‏ای مختصر می‏نمایم :
1 – کمتر حرف بزنیم : این بدان معنا نیست که حرف نزنیم و یا سرمان در لاک خودمان باشد. بلکه هرجا نیاز به صحبت کردن بود خود را نشان داده و نظر خود را ایراد کنیم. متاسفانه بعضی افراد اینطور برداشت می‏نمایند که کم گویی یعنی هیچ‏گویی و همین امر باعث منزوی شدن و دور شدن از اجتماع می‏گردد.
2– قبل از شروع صحبت حداقل 30 ثانیه فکر کنیم : فکر کردن قبل از شروع صحبت هر چند کم و کوتاه باعث گزیده‏گویی شده و از هرگونه گاف زدن و همچنین بیهوده گویی و با عجله صحبت کردن جلوگیری می‏کند. حتما دیده‏اید افرادی که پس از شنیدن حرفی یا سوالی مدت زمانی کوتاه آنرا حلاجی نموده و سپس بیان می‏نمایند و اکثر اوقات جواب آنها بسیار متین و درست است و هیچ جای ایراد نیست.
اما امان از افرادی که آنچه به ذهنشان می‏آید را بیان می‏نمایند، بدون اینکه حتی لحظه‏ای در مورد آن فکر کنند. به اصطلاح با صدای بلند فکر ‏می‏کنند و اکثر اوقات حرفهایی می‏زنند که باعث پشیمانیشان می‏گردد. فکر کردن آسان است. تمرین کنیم.
3 – با صدای بلند نخندیم : خنده با صدای بلند شخصیت انسان را زیر سوال می‏برد. هیچ انسان گرانمایه‏ای را نخواهید دید که با صدای بلند خندیده و یا قهقهه بزند. از بازیگران معروف سینما (در زندگی شخصی) گرفته تا بزرگان و دانشمندان. با صدای بلند خندیدن باعث جلب توجه دیگران شده و با توجه به اینکه دیگران نمی‏دانند مطلب شما چقدر خنده‏دار است، باعث سوء برداشت آنها می‏شود.
4 – بخندیم : یک لبخند کوچک باعث جذب می‏شود. هر انسان دارای کودک درونی است که آن کودک درون به آنچه که خود بخواهد جذب می‏شود چه بخواهیم و چه نخواهیم. اخلاق کودک درون دقیقا مانند کودکان است و به چیزهای زیبا عکس العمل مثبت نشان می‏دهد. پس همانطور که یک کودک جذب یک لبخند می‏شود، ما نیز جذب چهره‏های بشاش و خنده‏رو می‏شویم. همچنین لبخند باعث زیباشدن چهره می‏شود.
5 – در امور دیگران دخالت نکنیم : برایتان چقدر پیش آمده که با تلفن همراه یا شخصی دیگر صحبت می‏کرده‏اید که دقیقا پس از پایان صحبت، یک نفر دیگر آمده و گفته “چی شده؟” ؟ حتما برایتان پیش آمده است که این قضیه کمی باعث تنفر شما شده است. امور دیگران به ما ربطی ندارد زیرا اگر ربط داشت، با ما نیز در میان گذاشته می‎‏شد. دخالت در امور دیگران باعث دفع آنها شده و نوعی دورشدن را ایجاد می‏نماید. زیرا با توجه به شناختی که افراد از شخص فضول دارند، از رفت و آمد و حتی صحبت مقابل وی خودداری می‏کنند.
6 – بسیار بسیار کم شوخی کنیم : شوخی هرقدر هم کوچک می‏تواند باعث رنجش شود مگر اینکه این شوخی با فکر قبلی و بررسی بیان شده و یا انجام شود. مثلا شوخی‏هایی که با شخصیت افراد رابطه دارد باعث قتل شخصیت می‏شود. شوخی اگر در حد یک لبخند کوچک و ملیح باشد، بسیار شیرین است و نه بیشتر.
7 – به ظاهر خود برسیم : یکی از عواملی که باعث تاثیرگذاری در بین سایرین می‏شود، خوش لباسی، خوشبویی و خوش صورتی است. مطمئنا هیچ کس دوست ندارد با شخصی که دهان او بوی بد می‏دهد و یا لباسش پاره است دمخور شود.
8 – آنچه هستیم باشیم : از بیان حرفهای بیخودی و دروغ و بزرگ کردن خود بپرهیزیم. آنچه که هستیم باشیم به این معنا که خود را بزرگتر از انچه هستیم جلوه ندهیم و سعی نکنیم خود را به زور در دل مردم جای دهیم.
قانون جذب
قانونی که شما را به آنچه می خواهید می رساند
تو همانی که خواسته ای!
آدمی ساخته افکار خویش است، فردا همان خواهد شد که آنروز به آن می اندیشد.

افکار منفی نتیجه منفی و افکار مثبت نتیجه مثبت دارد پس سعی کنید افکار منفی را از ذهن خود دور کنید.
_______________________________
تو توانایی رسیدن به خواسته هایت را داری
اگر خدا آروزیی را در دلت انداخت بدان که توانایی رسیدن به آن را در تو دیده است.
پاسخ
02-12-2014، 06:16 PM,
ارسال: #14
RE: نظرسنجی و تجربیات قانون راز در زندگی شما
واقعا نیروی ذهن و باور انسان بسیار بالاست ولی برای کسانی که باورهای قوی مذهبی دارند و من میشناسم دیگه نیازی به این مباحث ندارند.
پاسخ
02-12-2014، 06:18 PM,
ارسال: #15
RE: نظرسنجی و تجربیات قانون راز در زندگی شما
دقیقا قانون راز یک بار دیگه هم گفتم همون باور قلبی افراد هست که حالا یک جوی به صورت یک فیلم که به قول خردمندی برای هر کسی آب نداشت و راز معجزه نیافرید برای سازنده فیلم خوب نان آور بود! برعکس گفتم ضرب المثل را که خوب مفهوم را برسونم.
Heart
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.

دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.

دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.

Heart
پاسخ
21-04-2015، 03:51 PM,
ارسال: #16
RE: نظرسنجی و تجربیات قانون راز در زندگی شما
چقدر خوبه که سایت شما هست!!!!
واقعا دوباره انگیزه گرفتم!!!
مررررررررررررررررسی از شما و سایت خوبتوووووووووووون!Love
پاسخ
22-06-2015، 01:23 AM,
ارسال: #17
RE: نظرسنجی و تجربیات قانون راز در زندگی شما
اینو برای اشخاصی میزارم که اتغاد ندارن  تلپاتی واقیه و همینطور هم با هال مخصوصا وقتی جواب بده
پاسخ
22-06-2015، 02:23 AM,
ارسال: #18
RE: نظرسنجی و تجربیات قانون راز در زندگی شما
تلپاتی ک حتما هست!
کی میگه نیست؟
من خودم هزاااااراااان بار تجربه کردم
پاسخ
05-07-2015، 04:32 PM,
ارسال: #19
RE: نظرسنجی و تجربیات قانون راز در زندگی شما
من خوددم از طریق قانون راز خیلی چیزا به دست اوردم و نتیجش عالی بوده!
اما بعضی مواقع هم نتیجه نداده!
نمیدونم واسه این بوده ک اعتقادم بهش کم شده یا چیزه دیگه!!
پاسخ
05-07-2015، 04:33 PM,
ارسال: #20
RE: نظرسنجی و تجربیات قانون راز در زندگی شما
در مورد تلپاتیم میخوام بگم ک واقعا هست!!!!!
اما نمیدونم این چجوری اتفاق میفته!!
پاسخ


موضوع‌های مشابه…
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  نقش ایمان در زندگی computerwoman 0 1,287 06-09-2013، 12:57 PM
آخرین ارسال: computerwoman

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

صفحه‌ی تماس | تالار گفتمان خانوم خانوما | بازگشت به بالا | | بایگانی | پیوند سایتی RSS
در این سایتدر كل اینترنت