انجمن تفریح و سرگرمی خانوم خانوما




سخنان پرمغز دکتر غلامحسین دینانیزمان کنونی: 16-10-2019، 05:07 PM
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: خانوم خانوما
آخرین ارسال: fatima
پاسخ 59
بازدید 14857

امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 1
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
سخنان پرمغز دکتر غلامحسین دینانی
01-10-2014، 05:57 AM, (آخرین ویرایش در این ارسال: 01-10-2014، 06:02 AM، توسط خانوم خانوما.)
ارسال: #1
سخنان پرمغز دکتر غلامحسین دینانی
شیوه زبان، بیان و چیستی رقص و سماع مولانا در گفت وگو با دکتر غلامحسین دینانی

وقتی مولانا می خوانیم، انگار مکرر با تضاد روبه رو می شویم. آثار مولوی در ظاهر ما را با پارادوکس ها مواجه می کند. چرا؟ این آیا حکمت زبان مولاناست؟

خب خودت می گویی در ظاهر. به عمق بروید، اینگونه نیست، ولی سوال دقیقی است. مولانا تنها سراینده ای در جهان است که در یک کتاب خود به رقص و پایکوبی می پردازد و در جای دیگر از فراق و جدایی شکایت می کند، و در اینجا با یک پارادوکس و تضاد مواجه می شویم. تمام مطالب گوناگون را که در آثار نظم و نثر مولانا دیده می شود، می توان در ۱۸ بیت اول مثنوی مشاهده کرد، که تمام این ۱۸ بیت نیز در بیت اول آن «بشنو از نی چون حکایت می کند / از جدایی ها شکایت می کند» خلاصه شده است، اما اینها همه رمز است. باید رمزها را بیابید و رازگشایی کنید. زبان مولانا زبان رمز و راز است.
چطور این زبان پر رمز و راز در جهان مدرن خردگرا و ماده گرای ما مورد اقبال واقع شده که مثلا حتی امروز آثار مولوی در آمریکا پرفروش ترین کتاب می شود؟

دنیای امروز ما دنیای غریبی است که زبان و حرف های مردم و حتی عارفان ادیب جور دیگری شده است؛ در این دنیای شگفت انگیز، مثنوی مولانا پرفروش ترین کتاب سال آمریکا می شود و مدرن ترین و قدیمی ترین مردم بشر مثنوی را می خوانند و از آن تاثیر می پذیرند. مولانا از جدایی هایی شکایت می کند که از اصل خود دور افتاده است. او می گوید اصل انسان کجاست؟ انسان شرقی است، غربی است و یا باید طبیعت را بشکافد تا به اصل خود برسد. ناله مولانا از فراموشی اصل انسان است و او شکوه را آغاز کرده است و غم جدایی دارد؛ او می خواهد به اصل خود بازگردد. این عالم از نظر مولانا رمز است، از نظر مولانا حقیقت جای دیگری است و برای عارفان نیز این عالم نماد رمز و حقیقت است، اما برای انسان های حسی اینگونه نیست. این عالم را باید به قرآن تکوینی تعبیر کرد. قرآن کتابی است متشکل از سوره هایی و این سوره ها از آیاتی تشکیل شده که تا به حال به واژه «آیه» درست توجه نشده است. آیه به زبان ساده، آینه است. وقتی به آینه نگاه می کنیم، صورت را می بینیم؛ اما آینه را نمی بینیم. جهان آیت حق است؛ یعنی در این آینه باید حق را دید. نگاه مولانا، نگاه عارفانه و نگاه حق است و پیدا کردن چنین نگاهی سخت است. پیدا کردن چنین نگاهی نیاز به سلوک دارد و نصیحت نامه عطار تمامی سلوک است و مولانا نیز با این چشم به دنیا نگاه می کند.

درست است که می گویند مولوی، اشعری و خردستیز و فلسفه ستیز بوده است؟ این را شما می پذیرید؟

این مطلب که عارفان با فلاسفه مخالف بودند، اشتباهی تاریخی است و هیچ عارفی مخالف عقل نیست و هرگاه از عقل بد می گویند، عقل حساب گر است؛ نه عقل حقیقت گرا.
هیچ عارفی اشعری نیست و این که می گویند مولانا اشعری است، از این زاویه درست است که عمده عارفان در مکتب اشعری بودند و زمینه اشعری دارند، اما وقتی عارف شدند، از آن فاصله گرفتند; چون اشعری با خرد سازگاری ندارد و عارف در پی شهود و سلوک است.

یکی از مسائل بسیار بحث انگیز درباره مولانا بحث سماع عارفانه اوست. از سویی بسیاری از متعصبان به همین واسطه مولوی را می کوبند و از سوی دیگر بسیاری از عوام این موضوع را با رقاصی زنانه یکی می پندارند. نظر شما درباره چیستی این سماع در سبک زندگی مولوی چیست؟

عرض کنم که خب این نسبت هایی که می دهند ـ که شما فرمودید ـ هر کسی به اندازه فهم خودش حرف می زند. یعنی چون در همان مرتبه هستند از رقص فقط الواتی می فهمند و رقاصی می فهمند و هرزه درائی! کسی که رقص را هرزه گرایی می داند فکر می کند که رقص مولانا هم هرزه گرایی است. این دیگر بیشتر از این هم نمی تواند بفهمد! درباره مولانا بیشتر از روی ناآگاهی حرف می زنند. اما من قبل از اینکه وارد بیان و توضیح این مطلب بشوم حکایتی نقل کنم که البته این واقعیت است. سعدالدین حمویه یکی از عرفای بزرگ است. در جلسه سماعی نشسته بود که عرفا بودند. شعری خوانده شد و حالی دست داد به عرفا سعدالدین حمویه همچنان آرام نشسته بود در بحر تفکر هیچ تکانی نمی خورد. کسی در آن جلسه که در حال سماع بود، گفت که چرا تو را ساکت می بینم؟ سعدالدین حمویه این آیه را قرائت کرد فرمود: «و تری الجبال تحسبها جامده و هی تمرّ مرّالسحاب» شما این کوه ها را می بینی که ساکت اند سال ها صامت و ساکت ماندند. این کوه را ما می بینیم هزاران سال است سر جایش است تکان هم نمی خورد. صدا هم نمی کند.. اما در باطن امر و درواقع و نفس الامر این کوه مانند ابر در حرکت است. «تمرّ مرّالسحاب.» یعنی مانند ابرها در حرکت است. کوه ها در حرکت اند. ابر هم حرکت می کند... ابر همیشه در حرکت و سماع است. سماع نوعی حرکت است. منتها حرکتی است که یک مبنایی تکانش می دهد؛ محرکی دارد. رقص بی خودی که نمی آید که! اصلا رقص بی خودی نمی شود. محرک می خواهد. اگر بی خودی باشد، حرفه و شغل است، که این همین هرزه درائی است. سماع اما حرکتی است که انسان را از نقص به کمال می برد. عالم در سماع است. برای اینکه هستی همواره علی الاتصال و علی الدوام از نقص به کمال می رود. از قوه به فعلیت. از مرحله قوه به فعلیت. کسی که برای کمال هل من مزید می گوید و هر لحظه بالا و بالا و بالاتر می خواهد برود از نقص به کمال می رود. این درواقع در یک رقص است. حالا شجر در رقص است، حجر در رقص است، دریا در رقص است، کوه در رقص است. همین کوه هم حرکت جوهری دارد، حرکت حبّی دارد و در رقص است عالم در رقص است. منتها رقص عارف باز با رقص جماد و نبات و حیوان تفاوتی دارد، اما عارف غیر از حرکت فیزیکی و بدنی که در کل عالم هست، یک حرکت روحی دارد که روحش در حرکت است، در کمال است.
پاسخ
01-10-2014، 06:00 AM,
ارسال: #2
RE: شیوه زبان، بیان و چیستی رقص و سماع مولانا در گفت وگو با دکتر غلامحسین دینانی
استاد ابراهیمی دینانی :

اگر عقل نباشد و درک کلیات نباشد ما چه چیزی می فهمیم؟
شکل اندر شکل اندر.... فقط شکل! و بیشتر مردم ادراک شان در حدّ خیال است و از تصورات نمی توانند بالاتر بروند. چیزی را که نمی تواند تصور بکند می گوید که نیست. حالا وقتی علمی می خواهد صحبت بکند که بدتر است و می گوید چیزی که در تجربه نیاید نیست.
دنیای فیزیک همین ها را می گوید. میکروسکوپ، آزمایشگاه و... به من می گوید که این هست. و البته با محاسبات ریاضی اعتبار پیدا می کند!!

اگر در تجربه من درنیاید و در آزمایشگاه آن را «مشاهده» نکنم نیست! امروز، دنیای ریاضی است. از فیلسوف معروف دکارت به بعد، دنیا ریاضی شد. از جهتی خدمت کرد و همه چیز اندازه و ریاضی شد
آیا «هستی» فقط اندازه است؟ هستی را می شود اندازه گرفت؟ اگر هستی، بُعد باشد بله می توان اندازه گرفت. آیا هستی فقط بُعد است؟ یا اینکه بُعد، هستی دارد؟

حالا معنی را چگونه اندازه بگیریم؟ معنی، هست یا نیست؟ خود بُعد، معنی دارد یا بی معنی است؟ خود «معنی بُعد» را چگونه اندازه بگیریم؟ بُعد یک چهره از هستی است. حالا مصیبت بزرگ آنجاست، علمی که اساس آن بر بُعد و اندازه است می خواهد خدا را هم اندازه بگیرد و قابل اندازه گیری کند! انحطاط فکری بشر امروز غوغا می کند.
نترس، علم از اندازه بیرون نمی رود، پس به اندازه خودش حرف بزند به اندازه دهنش! فیزیک کوانتوم باید به اندازه دهنش حرف بزند! هستی اندازه است؟ هستی شناسی کجا رفت؟ وجود، بُعد است؟ یا بُعد است که وجود دارد؟ اینها مسائلی است که سخت است و نمی خواهند فکر کنند. از دکارت تا بحال همین تفکر در حال پیشرفت است. خیلی هم با سرعت می رود.

من آثار علمی را انکار نمی کنم. من هم نیازمند به علم هستم. با علم باید کار کرد. اما باید بهش گفت که به اندازه خودت حرف بزن. بیشتر چیزی نگو. آقای فیزیک دان خدا را فیزیکی نکن!

ببینم اخلاق را می شود اندازه گرفت؟ قابل اندازه گیری است؟ فیزیک و دیگر علوم با اخلاق می خواهد چه کار بکند؟ اخلاق را می خواهد ببرد در آزمایشگاه؟ اخلاق را اندازه بگیر ببینم. چند کیلو اخلاق دارید شما؟ مسائل متافیزیک، با فیزیک قابل اندازه گیری نیست.
پاسخ
01-10-2014، 06:02 AM,
ارسال: #3
RE: سخنان پرمغز دکتر غلامحسین دینانی
*حکایت سیمرغ برگرفته از منطق الطیر عطار *

جمیع پرندگان جلسه ای تشکیل دادند تا سلطانی برای خود انتخاب کنند.رییس جلسه آنان که هدهد نامیده میشد گفت پادشاه پرندگان قبلا اتنخاب شده و نامش سیمرغ است و در کوه قاف زندگی میکند و برای ملاقات او باید از هفت دره بگذریم.

پرندگان تصمیم گرفتند که به این مقصد مسافرت کنند در نتیجه ابتدا وارد دره تحقیق شدند یعنی ضمن اینکه داوطلب هدف مورد بحث بودندسعی کردند راه صحیح را پیدا کنند و با استقامت به سیر در ان راه ادامه دهند"بسیاری از پرندگان به خاطر سختی راه و رنج محنت از ادامه سفر خودداری کردند".

بقیه وارد دره دوم عشق شدند و چون مجبور بودند که برای خود و معشوق متحمل مصیبت جفا و فداکاری شوند و در این راه عشق از عقل پیروی نمیکند عده دیگری نیز از گروه خارج شدند ولی عاشقان حقیقت به مرحله سوم یعنی کسب دانش وارد شدند و از موهبت الهی و الهام مستفیض شدند.

پرندگانی که موفق شدند به مرحله چهارم یعنی بی اعتنایی به وابستگی های دنیوی وارد شوند نه تنها نعمت های الهی سبب آلودگی و ناسپاسی انان نمی شدبلکه از مصائب و خسارت مالی نیز متاثر نمی شدند بدین ترتیب در این حالت وارد مرحله پنجم یعنی وحدت شدند و اختلافات ظاهری و مادی مانند کیفیت و کمیت و رنگ و... مورد نظر آنها نبود .
سپس بعضی از پرندگان که هنوز سیراب نشده بودند با سعی و تلاش به مرحله ششم رسیدند یعنی وادی حیرت و حیران ماندند و در اینجا بحثی راجب به من و تو نبود بطوریکه حتی فراموش کردند که کیستند و عاشق چیستند؟
حتی دین و مسلک خود راه هم فراموش نمودندو فقط به معشوق خود دلبستگی داشتند و درباره مسائلی که در رسیدن به محبوب تاثیر نداشت کورو کرو لال شدند و از لحاظ معنوی و روحی مجذوب معشوق خود و مانند یک مرغ واحد شدند(فناء)

بنابراین از میان صدها هزار مرغ فقط سی تای انها موفق شدند که از خود فانی و با پیوستن به محبوب باقی و به زندگی جاوید برسند.ولی پس از جستجوی شاه پرندگان متوجه شدند که معشوقی که قبل ازمسافرت به قله قاف تصور میکردند که پرنده مخصوصی بنام سیمرغ است موجودی جزء خود آنها نبوده است و در حقیقت آن مرغان یکی شدند و این نغمه را می شنیدند:

""من آینه ام هر کس درون من نگاه کند به خویش نگاه کرده و حتی اعمال نیک شما هم تحت اراده من انجام شده از من است. تو خود را چو سیمرغ میبینی ولی من جوهر سیمرغ هستم اگر خودت را در من فانی کنی در من باقی خواهی ماند چنانچه سایه در نور خورشید ناپدید میگردد""
پاسخ
01-10-2014، 06:04 AM,
ارسال: #4
RE: سخنان پرمغز دکتر غلامحسین دینانی
علم ما به خدا موجب علم ما به خودمان می شود.
اما باز این «من» هستم که علم به خدا پیدا می کنم. این «من» همین جا نکتۀ عجیبی است کلمه «من» که همان خود باشد هم آینه است و هم حجاب.
اگر من، من انانیت و خودی خود را صرف نظر از حق ببینم این، حجاب غیر قابل عبور است و حجابی است که از کوه ضخیم تر است و حجاب فرعونی است و ماندن در ورای این حجاب ضخیم است تا ابد.
اگر که «من» منهای حق را ببیند. اما اگر این من آیینه است و در آیینه جز حق دیده نمی شود بنابراین من با دیدن حق در آئینه خودم حق را می بینم.
یعنی دل آدم و خود آدم برای بعضی ها دیوار فولادی است و برای بعضی در است. در اگر قفل باشد مثل دیوار است اما اگر بتوانم قفل را باز کنم از در عبورمی کنم. خود اگر انانیت نداشته باشد دیوار نیست و در است و از آن عبور می کنی اما اگر انانیت و اشتغال به غیر حق داشته باشد دیوار فولادی و غیر قابل عبور است.
پس کلمه «من» بسیار ظریف است. مخّ عرفان اینجاست که معرفت «خود» باید درست شود...
پاسخ
01-10-2014، 06:06 AM,
ارسال: #5
RE: سخنان پرمغز دکتر غلامحسین دینانی
پس از گذشت سال ها از شهادت حضرت على (ع) , روزى عدى بن حاتم نزد معاویه رفت. معاویه مى دانست که عدى یکى از یاران قدیمى امیرالمؤمنین است, خواست کارى بکند که شاید این دوست قدیمى کلمه اى علیه حضرت بگوید, از این رو گفت : عدى! فرزندانت چه شدند؟!
عدى گفت : در رکاب مولایشان على, با تو که در زیر پرچم کفر بودى, جنگیدند و کشته شدند.
معاویه : عدى ! على درباره ى تو انصاف داد؟
عدى : چطور؟
معاویه : پسران خود را نگهداشت و پسران تو را به کشتن داد.
عدى : معاویه ! من درباره ى على انصاف ندادم. نمى بایست على امروز در زیر خروارها خاک باشد و من زنده بمانم. اى کاش من مرده بودم و على زنده مى ماند!
معاویه که دید سخنانش اثرى ندارد, گفت : عدى ! الان دیگر کار از این حرفها گذشته است چون تو زیاد با على بودى دلم مى خواهد, مقدارى از کارهایش را برایم توصیف کنى.
عدى : معاویه ! معذورم بدار!
معاویه : نه , حتماً باید بگویى !
عدى : حال که باید بگویم , آنچه را که مى دانم مى گویم, نه آنچه را که مطابق میل توست!
آنگاه عدى شروع به صحبت درباره ى على (ع) کرد و گفت : یکى از خصوصیت هاى او این بود که علم و حکمت از اطرافش مى جوشید. على شخصیتى بود که در مقابل ضعیف, ضعیف بود و در مقابل ستمکاران نیرومند. با اینکه در میان ما بى هیچ تکبر و امتیاز مى نشست, اما خداوند هیبتى از او در دل مردم قرار داده بود که بدون اجازه اش نمى توانستیم حرفى بزنیم.
معاویه ! مى خواهم منظره اى را که به چشم خود دیده ام , برایت باز گویم : در یکى از شب ها على را دیدم که در محراب خویش با خدایش به راز و نیاز پرداخته و محاسن شریفش را به دست مبارک گرفته , مى گوید : یا دنیا غرّی غیری ; اى دنیا , کسى غیر از مرا فریب ده .
عدى آنچنان على (ع) را وصف کرد که دل سنگ معاویه تحت تإثیر قرار گرفت; به طورى که با آستین , اشک هاى صورتش را پاک کرد .
آنگاه گفت : دنیا عقیم است که مانند على بزاید...
پاسخ
01-10-2014، 06:08 AM,
ارسال: #6
RE: سخنان پرمغز دکتر غلامحسین دینانی
انسان همیشه جستجوگر است و به یک معنی صیاد است و می طلبد. آنچه که زیر پای ماست و ما بر آن تسلط داریم، به دستش می آوریم. زمین را می شکافیم تا اعماق بسیار و نفت و آب و... استخراج می کنیم. اما آنچه در بالای ماست و منظور من از «بالا» جهت نیست.
بالای جهتی منظورم نیست. «بالا» یعنی رتبه وجودی. یعنی از نظر رتبه وجودی بالاتر است.
خداوند، بالاست یعنی علوّ معنوی دارد. رتبه وجودی معقولات از محسوسات بالاتر است و این بالا بدون در رتبه وجودی است نه در جهت.
سوال این است که آنچه بالاست را ما چگونه به دست می آوریم؟ آنچه متعالی است چگونه به دست می آید؟ آیا ما باید سراغ آنچه در رتبه وجودی بالاتر از ماست برویم یا او باید سراغ ما بیاید؟ ما کوشش خود را می کنیم اما نمی توانیم بالا برویم. ببینم آیا حس به عقل می رسد؟ چشم آدم هر چقدر که زور بزند تا آخر عمر، فقط چشم است و می بیند. چشم نمی تواند تعقل کند.
خوب حال، تعالی را چگونه باید بدست بیاوریم آیا ما باید سراغ او برویم یا او سراغ ما می آید؟ «او عنایت می کند» و «ما باید خود را آماده کنیم برای دریافت افاضات و عنایات حق تبارک و تعالی»
ما نمی توانیم برویم بالا اما باید خود را آماده بکنیم و او می آید. این معنی جود و افاضه است. وقتی که ما آماده بودیم او می آید و ما را به تعالی می رساند. «العطیّات بقدر القابلیات» اصلا او اگر نمی آمد پایین، افاضه معنی نداشت. بخشش و عنایت معنی نداشت. همه اینها یعنی او می آید ولی کی می آید؟ «وقتی که ما خود را آماده کرده باشیم.
پاسخ
01-10-2014، 06:09 AM,
ارسال: #7
RE: سخنان پرمغز دکتر غلامحسین دینانی
»دین امری عقلانی است. دین هرکس متناسب با درجه عقل اوست. مومنان همه در یک درجه مساوی نیستند.
میزان دینداری هر فرد به اندازه عقل اوست.
هرچه تعالی عقلش بیشتر باشد، دینش متعالی تر و عمیق تر است و این طور نیست که نخست دین دار باشیم و بعد عقل پیدا کنیم، بلکه ابتدا باید عاقل بود تا دین دار شد.

انسان به مقتضای عقل، دین را می‌پذیرد و وقتی کسی به وحدت نامتناهی حق ایمان دارد و با عقلانیتش می‌فهمد که همه هستی، پرتو نور خداوند است، چگونه تسلیم او نشود؟
تسلیم شدن در برابر حق، حکم عقل است.
پاسخ
01-10-2014، 06:11 AM,
ارسال: #8
RE: سخنان پرمغز دکتر غلامحسین دینانی
روزی جوانی از نزدیکان پادشاه گرگان، به بیماری سختی دچار شد و پزشکان در علاج او درماندند تا سرانجام طبیب جوانی به نام بوعلی(ابن سینا) را که به تازگی به گرگان رسیده و گروهی از بیماران را شفا داده بود بر بالین او بردند.
بوعلی جوانی را دید که زار افتاده. نشست و نبض او را گرفت و گفت: " مردی را بیاورید که کل محلات گرگان را بشناسد."
آن فرد مورد نظر وارد می شود و شروع به شمردن اسامی محلات گرگان می کند و در همان حال بوعلی دست بر نبض بیمار می نهد.
تا آن مرد می رسد به محلی که نبض بیمار در آن حالت حرکتی غریب می نماید.
بوعلی دستور می دهد اسامی کلیه کوی های آن محل را برشمارد. آن کس ، نام کوی ها را سر می دهد تا می رسد به نام کویی که باز آن حرکت غریب در نبض بیمار باز می آید.
پس بوعلی می گوید: اسامی منازل آن کوی را برشمارد.
منازل را می خواند تا می رسد به اسم سرایی که این حرکت غریب نبض تکرار می شود.بوعلی می گوید نام اهل منزل را بردهد.
تا رسید به نامی که همان حرکت، حادث می شود.
آنگاه بوعلی روی به همراهان بیمار می کند و می گوید:" تمام شد. این جوان در فلان محل، در فلان کوی و در فلان سرا، بر دختر فلانی، عاشق است و داروی او وصال آن دختر است."
بیمار هرچه خواجه بوعلی می گفت می شنید. از شرم سر در جامه خواب کشید و چون مورد سئوال واقع شد، همچنان گفت که بو علی گفته بود.
پاسخ
01-10-2014، 06:13 AM,
ارسال: #9
RE: سخنان پرمغز دکتر غلامحسین دینانی
در نظر کسانی، زمان که کرونوس خوانده میشده، پدری بوده که همه فرزندان خودش را می بلعیده است.گروهی دیگر به گونه ای دیگر می اندیشیدند و معتقد بوده اند که زمان، اژدهائی است که سه سر دارد.
اگر خواسته باشیم این افسانه را تفسیر کنیم، می توانیم بگوئیم منظور از سه سر داشتن اژدهای زمان، همان اقسام سه گانه زمان است که گذشته، حال و آینده خوانده می شوند.
در این طرز تفکر که زمان به عنوان یک اژدها مطرح می شود به نکته های دیگری نیز می توان دست یافت. تغییر و فریبندگی یا افسون و دگرگونی از خصلت های بارز و آشکار مار و اژدها شناخته می شوند و این امور در دگرگونی زمان دیده نیز دیده می شوند.
در این طرز تفکر اسطوره ای، جنبه فرسوده کردن و هلاک کنندگی زمان بیش از چیزهای دیگر مطرح بوده است.
شاید آیه شریفه قرآن کریم به قول اسطوره ای همین گونه اشخاص اشاره کرده، آنجا که آمده است: {وما یُهلِکُنا إلّا الدَّهر} یعنی کسانی بوده اند که می گفتند جز روزگار که همان، زمان است چیز دیگری ما را هلاک و نابود نمی کند. در اینجا باید یادآور شویم که بدبینی و تاریک و تیره دیدن حوادث روزگار در یک قوم و دسته خاص، خلاصه نمی شود.
و در اسطوره های سابق نیز محدود نمی گردد. بلکه نوعی از بدبینی نسبت به روزگار در همه اعصار و قرون حتی در عصر حاضر وجود داشته و اکنون نیز وجود دارد.

برگرفته از اثر جدید دکتر دینانی «معمای زمان و حدوث جهان»
پاسخ
01-10-2014، 06:14 AM,
ارسال: #10
RE: سخنان پرمغز دکتر غلامحسین دینانی
و گفت: هرچیزی را زکاتی است و زکاة عقل اندوهی است طویل.

دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
پاسخ


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان