انجمن تفریح و سرگرمی خانوم خانوما




مساله زنان کتک خورده معضل جهانیزمان کنونی: 31-10-2020، 09:11 PM
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: setare
آخرین ارسال: setare
پاسخ 1
بازدید 1152

امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
مساله زنان کتک خورده معضل جهانی
29-08-2014، 02:31 PM,
ارسال: #1
مساله زنان کتک خورده معضل جهانی
هر ساله تعداد بسیاری از زنان در سراسر دنیا نوعی از خشونت را تجربه می‌کنند. معمولا دوسوم این خشونت‌ها توسط افرادی رخ می‌دهد که برای زنان آشنا هستند.
تجربیات زیسته زنان از خشونت حاکی از وسیع بودن این پدیده است. به طوری که الگوهای رفتاری چون انزوا، تسلط مردانه، تهدید بچه‌ها، کنترل اقتصادی، تهدید به خشونت، خشونت‌های فیزیکی و آزارهای روانی را دربرمی‌گیرد.
شاید برای زنی که توسط همسرش کتک می‌خورد، تجربهء خشونت امری شخصی تلقی شود که به روابط او و همسرش بازمی‌گردد اما زمانی که افراد دیگری نیز در جامعه رفتار یکسانی را تجربه می‌کنند، دیگر مسالهء شخصی تلقی نمی‌شود و به قول سی.رایت. میلز جامعه‌شناس آمریکایی این امر، موضوعی عمومی است که برآمده از شرایط خاص اجتماعی و تاریخی است.
الگوهای مشترک در تجربیات زنان کتک خورده آشکار می‌کند که خشونت علیه زنان به یقین بیش از یک مسالهء شخصی است...
ریشهء خشونت علیه زنان در مجموعهء نهادهای اجتماعی است که جایگاه زنان را در خانه و در فضای عمومی به عنوان موجودات ضعیف، تحت انقیاد، فرو دست و وابستهء مردان تعریف می‌کند. با وجود این موضوع خشونت علیه زنان از جدی‌ترین موارد و مصادیق خشونت است.
اما محققان نسبت به این موضوع واقف باشند که در بررسی پدیدهء خشونت، دیدهای طبقاتی و جنسیتی می‌تواند بعضا تورش (بایاس) ایجاد کند. برای مثال اگر خشونت با دید طبقاتی بررسی شود، این خطر وجود دارد که خشونت عمدتا به طبقات فقیر نسبت داده ‌شود و اگر با دید جنسیت‌گرایانه به خشونت نگاه شود، عمدتا به مردان نسبت داده می‌شود. این‌گونه تحلیل‌ها حاصل یک نوع تقلیل‌گرایی است. فهم خشونت علیه زنان، مستلزم تحلیلی است که در یک سطح رابطهء خشونت را با ساخت نهادهای اصلی اجتماع نشان دهد و در سطحی دیگر نقش زنان را نیز در پذیرش و تحمل خشونت بررسی کند.
در مورد بخش اول تحقیقات نشان می‌دهد که در کل خشونت علیه زنان به واسطهء نهادهایی از جامعه حمایت می‌شود.
نهادهای فرهنگی، ایدئولوژیک‌وار خشونت علیه زنان را تشویق می‌کنند; نهادهای اجتماعی مردسالارانه نیز مشوق خشونت علیه زنان هستند. نهادهای کیفری، خشونت علیه زنان را یا می‌پوشانند و یا آن را غیرمهم و جزیی جلوه می‌دهند.
نهادهای قانونی در مقابل تغییرات رادیکالی در سیاست‌ها که متضمن حمایت از زنان در مقابل خشونت است در بدترین وجه، مقاومت می‌کنند و در بهترین وجه خیلی کند و محافظه‌کارانه عمل می‌کند. این واقعیت که بسیاری از مردان باور ندارند که کار غلطی انجام داده‌اند، نشان می‌دهد، خشونت علیه زنان باری از مشروعیت را در جامعه حمل می‌کند. شواهد بین فرهنگی، نشان می‌دهد زنان در جوامعی که از ارزش بیش‌تری برخوردارند و به لحاظ اقتصادی، سیاسی و اجتماعی اختیارات بیش‌تری دارند کم‌تر در معرض خشونت قرار می‌گیرند.
در بررسی عملی خشونت، مشکلات بسیاری وجود دارد که متاسفانه کم‌تر مورد توجه قرار می‌گیرد. برای مثال تا به حال در تبیین نقش و سهم زنان در خشونت علیه خودشان کم‌تر کار شده است و هر نوع بررسی در این موضع با برخوردهای افراطی فمینیستی سرکوب می‌شود و حال آن که مطالب کیفی نشان می‌دهد که زنان با مدارا و تحمل خشونت، عدم اعتماد به نفس و تصور منفی از خودشان، باز تولید سلطهء مذکر، حاشاکردن خشونت علیه خود، خشونت علیه کودکان که خود منجر به باز تولید خشونت در مراحل بعدی می‌شود، سهم جدی در خشونت علیه خود دارند. این به آن معنا نیست که زنان در مقابل خشونتی که علیه آن‌ها صورت می‌گیرد متهم شوند بلکه به این معنا است که علت خشونت را باید در موقعیت سیاسی، اقتصادی، اجتماعی آن‌ها جست‌وجو کرد.
کمااین‌که اطلاعات تجربی روی قربانیان نشان می‌دهد که علت‌های خشونت در خصوصیات مجرمان نیست بلکه در منزلت اجتماعی قربانیان است.
خشونت در رفتارهای خشونت‌آمیز پیامدهای جدی به دنبال دارد که زنان و بچه‌ها بیش از هر گروه دیگر بهای آن را می‌پردازند. آسیب‌های جسمانی و روانی، فرار از خانه، روی آوردن به اعتیاد و فحشا، خودکشی، همسرکشی و ... همه از تبعات شوم این پدیده هستند. بنابراین مقابله با خشونت با توجه به این مطلب که بسیاری از خشونت‌ها جنبهء ساختاری دارد و برخورد فردی به نظر کارساز نیست.
طلاق، مشاوره، اعتراض، فرار از سکوت اگرچه ممکن است مشکل فرد خاصی را در مقابل خشونت مقطعی و کوتاه‌مدت حل کند اما به یقین جنبه‌های ساختاری خشونت را محو نمی‌کند.
برخورد با خشونت یک جهاد همه جانبه را می‌طلبد که خشونت را در کلیتش مورد حمله قرار دهد. از این رو باید زمینه‌های قانونی، ایدئولوژیکی، فرهنگی، سیاسی، عرفی و حتی برداشت‌های غلط و سطحی از دین که می‌تواند موجب و مشوق این پدیده کریه باشد مورد تغییر، تحول و بازنگری اساسی قرار گیرد چرا که در درازمدت جامعه بیش از هر چیز دیگری از تبعات خشونت دیگر متضرر خواهد شد.
 ریشهء خشونت علیه زنان در مجموعهء نهادهای اجتماعی است که جایگاه زنان را در خانه و در فضای عمومی به عنوان موجودات ضعیف، تحت انقیاد، فرو دست و وابستهء مردان تعریف می‌کند. با وجود این موضوع خشونت علیه زنان از جدی‌ترین موارد و مصادیق خشونت است.
اما محققان نسبت به این موضوع واقف باشند که در بررسی پدیدهء خشونت، دیدهای طبقاتی و جنسیتی می‌تواند بعضا تورش (بایاس) ایجاد کند. برای مثال اگر خشونت با دید طبقاتی بررسی شود، این خطر وجود دارد که خشونت عمدتا به طبقات فقیر نسبت داده ‌شود و اگر با دید جنسیت‌گرایانه به خشونت نگاه شود، عمدتا به مردان نسبت داده می‌شود. این‌گونه تحلیل‌ها حاصل یک نوع تقلیل‌گرایی است. فهم خشونت علیه زنان، مستلزم تحلیلی است که در یک سطح رابطهء خشونت را با ساخت نهادهای اصلی اجتماع نشان دهد و در سطحی دیگر نقش زنان را نیز در پذیرش و تحمل خشونت بررسی کند.
در مورد بخش اول تحقیقات نشان می‌دهد که در کل خشونت علیه زنان به واسطهء نهادهایی از جامعه حمایت می‌شود.
نهادهای فرهنگی، ایدئولوژیک‌وار خشونت علیه زنان را تشویق می‌کنند; نهادهای اجتماعی مردسالارانه نیز مشوق خشونت علیه زنان هستند. نهادهای کیفری، خشونت علیه زنان را یا می‌پوشانند و یا آن را غیرمهم و جزیی جلوه می‌دهند.
نهادهای قانونی در مقابل تغییرات رادیکالی در سیاست‌ها که متضمن حمایت از زنان در مقابل خشونت است در بدترین وجه، مقاومت می‌کنند و در بهترین وجه خیلی کند و محافظه‌کارانه عمل می‌کند. این واقعیت که بسیاری از مردان باور ندارند که کار غلطی انجام داده‌اند، نشان می‌دهد، خشونت علیه زنان باری از مشروعیت را در جامعه حمل می‌کند. شواهد بین فرهنگی، نشان می‌دهد زنان در جوامعی که از ارزش بیش‌تری برخوردارند و به لحاظ اقتصادی، سیاسی و اجتماعی اختیارات بیش‌تری دارند کم‌تر در معرض خشونت قرار می‌گیرند.
در بررسی عملی خشونت، مشکلات بسیاری وجود دارد که متاسفانه کم‌تر مورد توجه قرار می‌گیرد. برای مثال تا به حال در تبیین نقش و سهم زنان در خشونت علیه خودشان کم‌تر کار شده است و هر نوع بررسی در این موضع با برخوردهای افراطی فمینیستی سرکوب می‌شود و حال آن که مطالب کیفی نشان می‌دهد که زنان با مدارا و تحمل خشونت، عدم اعتماد به نفس و تصور منفی از خودشان، باز تولید سلطهء مذکر، حاشاکردن خشونت علیه خود، خشونت علیه کودکان که خود منجر به باز تولید خشونت در مراحل بعدی می‌شود، سهم جدی در خشونت علیه خود دارند. این به آن معنا نیست که زنان در مقابل خشونتی که علیه آن‌ها صورت می‌گیرد متهم شوند بلکه به این معنا است که علت خشونت را باید در موقعیت سیاسی، اقتصادی، اجتماعی آن‌ها جست‌وجو کرد.
کمااین‌که اطلاعات تجربی روی قربانیان نشان می‌دهد که علت‌های خشونت در خصوصیات مجرمان نیست بلکه در منزلت اجتماعی قربانیان است.
خشونت در رفتارهای خشونت‌آمیز پیامدهای جدی به دنبال دارد که زنان و بچه‌ها بیش از هر گروه دیگر بهای آن را می‌پردازند. آسیب‌های جسمانی و روانی، فرار از خانه، روی آوردن به اعتیاد و فحشا، خودکشی، همسرکشی و ... همه از تبعات شوم این پدیده هستند. بنابراین مقابله با خشونت با توجه به این مطلب که بسیاری از خشونت‌ها جنبهء ساختاری دارد و برخورد فردی به نظر کارساز نیست.
طلاق، مشاوره، اعتراض، فرار از سکوت اگرچه ممکن است مشکل فرد خاصی را در مقابل خشونت مقطعی و کوتاه‌مدت حل کند اما به یقین جنبه‌های ساختاری خشونت را محو نمی‌کند.
برخورد با خشونت یک جهاد همه جانبه را می‌طلبد که خشونت را در کلیتش مورد حمله قرار دهد. از این رو باید زمینه‌های قانونی، ایدئولوژیکی، فرهنگی، سیاسی، عرفی و حتی برداشت‌های غلط و سطحی از دین که می‌تواند موجب و مشوق این پدیده کریه باشد مورد تغییر، تحول و بازنگری اساسی قرار گیرد چرا که در درازمدت جامعه بیش از هر چیز دیگری از تبعات خشونت دیگر متضرر خواهد شد.
 
 ویستا
پاسخ


موضوعات مرتبط با این موضوع...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  تفاوت ذهن زنان وذهن مردان ؛دیوار حائل ذهنی ! aniaz 0 662 03-08-2015، 02:49 PM
آخرین ارسال: aniaz
Information عوامل موثر در خواب زنان خانوم خانوما 0 1,130 29-08-2013، 10:19 PM
آخرین ارسال: خانوم خانوما

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

صفحه‌ی تماس | تالار گفتمان خانوم خانوما | بازگشت به بالا | | بایگانی | پیوند سایتی RSS
در این سایتدر كل اینترنت